2021/12/08
۱۴۰۰ چهارشنبه ۱۷ آذر
دیباچه
داستان زندگی زن  تبهکاری که شوهرش اعدام  و دخترش تومور مغزی گرفت

داستان زندگی زن تبهکاری که شوهرش اعدام و دخترش تومور مغزی گرفت

زن سارقی که برای گذران زندگی به یک تبهکار حرفه ای تبدیل شد را اینجا بخوانید

جامعه پویا -شوهرم راننده کامیون بود و مواد مخدر جابه جا می کرد تا این که روزی ماموران انتظامی یکصد کیلوگرم مواد مخدر صنعتی (کریستال) از کامیون کشف کردند و او زیر حکم اعدام قرار گرفت. در این شرایط من هم طلاق غیابی گرفتم و به همراه سه فرزندم از کاشمر به مشهد مهاجرت کردم .
زن 27ساله که باند سرقت از منازل اجاره‌ای در مشهد را هدایت می کرد با بیان این مطلب و در اعترافاتی تکان دهنده ادامه داد: آن زمان در یک آرایشگاه زنانه کار می کردم ولی بعد از آن که فهمیدم دیگر شوهرم راه گریزی ندارد و اعدام خواهد شد به مشهد آمدم تا بتوانم مراحل درمانی دخترم را که تومور مغزی دارد پیگیری کنم و خودم نیز برای گذران امور زندگی به دست فروشی در کنار خیابان روی آوردم البته گاهی خیران ورهگذران به من کمک مالی هم می کردند . دراین میان با جوان 29 ساله مجردی به نام «مجتبی» آشنا شدم که چند بار کمک ناچیزی به من کرده بود.

 


این آشنایی و ارتباط ادامه یافت تا این که روزی با یکدیگر تصمیم گرفتیم باند سرقتی تشکیل بدهیم و به سوئیت ها و منازل اجاره ای مسافران  دستبرد بزنیم .
برای این منظور نقشه ای طرح کردیم تا من به همراه سه فرزندم و با کمک راهنمایان مسافران منازل را اجاره کنم و مجتبی نیز به همراه یکی از دوستانش که مسافرکش است و خودرو دارد شبانه به محل بیایند و همه لوازم سوئیت را سرقت کنیم . چندبار نیز خیلی راحت موفق به سرقت شدیم اما آخرین بار منزلی را در منطقه طلاب مشهد اجاره کردیم که یکی از راهنمایان مسافران و زائران مرا به صاحبخانه معرفی کرد. این درحالی بود که صاحبخانه برای انجام امور شخصی به شهرستان رفته بود و من موقعیت را برای دستبرد بسیار مناسب می دیدم . به همین دلیل شب هنگام همه لوازم منزل را جمع کردم و به مجتبی اطلاع دادم.

 

 چند دقیقه بعد هم مجتبی به همراه اسماعیل از راه رسیدند و بلافاصله  اموال را به خودرو انتقال دادیم ولی حدود ساعت 23 بود که ناگهان صاحبخانه به همراه همسرش از شهرستان بازگشت. او که به باز بودن در حیاط مشکوک شده بود، فرزندش را از طبقه پایین صدا زد و با یکدیگر به داخل سوئیت آمدند و ما را در حال جمع آوری لوازم دیدند.

 


در این هنگام «مجتبی» که بیرون بود از محل گریخت اما من و راننده (اسماعیل) دستگیر شدیم. صاحبخانه که متوجه فرار یک نفر دیگر شده بود با فریاد ازمردم کمک خواست و «مجتبی» هم توسط کسبه و رهگذران محلی به دام افتاد و این گونه ما را تحویل نیروهای کلانتری میرزا کوچک خان مشهد دادند.
«مجتبی» یکی از اعضای این باند سرقت که سابقه کیفری ندارد درباره سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری گفت: در رشته ریخته گری از هنرستان دانش آموخته شدم و سپس به شهرستان شیروان در استان خراسان شمالی رفتم تا در رشته متالوژی ادامه تحصیل بدهم اما به خاطر ضعف مالی درس و دانشگاه را رها کردم و در امور سیم کشی ساختمان مشغول به کار شدم که به صورت  تجربی آن را آموخته بودم و   مستقل برای خودم کار می کردم تا این که حدود یک ماه قبل زن دست فروشی را در حاشیه تقاطع دانش دیدم که سه فرزندش هم در کنارش بودند. مبلغی به او کمک کردم و چون دلم به حالش سوخت شماره تلفنم را نیز در اختیارش گذاشتم تا هر وقت نیازی داشت با من تماس بگیرد. این گونه آشنایی و ارتباط ما شکل گرفت و بعد از مدتی آن زن جوان نقشه سرقت از منازل اجاره ای را کشید و من هم با او همراه شدم.

 


 بررسی های ماموران کلانتری میرزا کوچک خان مشهد همچنین نشان داد: اسماعیل عضو 38 ساله این باند نیز که متاهل و دارای دو فرزند است، از حدود دو سال قبل به اعتیاد روی آورده و از مدتی قبل نیز داروهای ترک اعتیاد مصرف می کند. او که شغل مناسبی نداشت برای تامین مخارج زندگی، با خودرو مسافرکشی می کرد و به همین دلیل نیز با دیگر اعضای باند آشنا شده است.
این گزارش حاکی است: با  دستور سرهنگ علی عبدی (رئیس کلانتری میرزاکوچک خان) اعضای این باند پس از انجام بازجویی های تخصصی به مقامات قضایی معرفی شدند.
 

 

صفحه اصلی گاج مارکت
کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.